سپتامبر 14, 2010

هوس کرده‌ام یک روز ام را توصیف کنم. یک روز معمولی که چمدان به دست از پاریس نمی‌رسم یا با کوله‌ی وسایل شنا نمی‌آیم دانشگاه که ساعت هفت مستقیم بروم استخر، یا دو تا چمدان بزرگ نگذاشته‌ام گوشه‌ی اتاق که ساعت هفت و خورده‌ای بدو بدو بلیت قطار پرینت کنم و لپ‌تاپ را ببنم در یک ساک بچپانم و بدوم به سمت تراموای، و بعد اتوبوس تا ایستگاه که قطار ساعت هفت و چهل و شش بوردو پاریس را بگیرم، که نامرد یک دقیقه هم برای دست‌های خسته‌ی من که چمدان می‌کشند صبر نمی‌کند.

***

خانه ـ اتاق کوچک‌ ـ ام داخل کامپوس است و چه با تراموای و چه پیاده پنج دقیقه بیش‌تر راه نیست تا ساختمان فیزیک. از پای ساختمان فیزیک تا طبقه‌ی ششم هم همین‌قدر طول می‌کشد، به خاطر آسانسور عجیبش. معمولا اولین نفر می‌رسم و اتاقم توی یک اتاق دیگر است و با این‌که درها باز است ردشدن کسی را نمی‌بینم. این دو اتاق تو در تو متعلق به خانواده‌ی زوگر است، خواهر و خانم در اتاق اصلی و من و مردخانواده در این اتاق. سال گذشته که رسیدم همه در یک وضعیت بودیم: آماده برای دفاع ‌کردن. مرد خانواده پاره وقت درس می‌داد و ما سه نفر پست‌داک. هفته‌ی اول اکتبر پارسال یکی یکی دفاع کردیم – من برگشتم گرنوبل ـ و شام بیرون با باقی دانشمندان لابو را هم با هم دعوت‌کردیم. چرا این‌ها را گفتم؟ برای این که زمان از همان موقع بعد از دفاع در این دو اتاق ایستاد.

مرد خانواده بین کلاس‌هایش سری می‌زد برای میل‌دیدن و با بقیه حرف زدن و دنبال دوربین گشتن و قیمت ماشین پرسیدن. خواهر وقت‌های کمی بود و کلا پنج شش جمله‌ای به زبان فرانسه با هم حرف زده‌ایم. چرا؟ چون زبان رسمی این دو اتاق عربی مزخرف الجزایریست. خانم خانواده که به اصطلاح هم‌کار من در این پروژه بود، در تمام این یک سال مشغول آماده‌کردن کلیفیکسیون ـ پیش‌شرط استخدام در دانشگاه ـ بعد مقاله درآوردن از تزش و بعد دنبال کار گشتن بود، و در مجموع یک‌ کمی هم وقت گذاشت برای پروژه، دو هفته کلا. الان هم در همین دانشگاه پذیرفته شده برای استادشدن ـ آسیستان پروفسور، که البته سه ماه پیش معلوم شده بود. همین شد که همان موقع فرمودند «من باید کلاس‌های سال دیگه‌ام را آماده کنم، اگر کاری داشتید به‌م بگید»

این است که من در یک سال گذشته روز به روز در پروژه‌ای که برایش استخدام شدم تا در تیمی شامل ‌‌خانم کذا، دو دانش‌جوی سال اول دکترا (یکی این‌جا و یکی انگلیس) کار کنم بیش‌تر فرو رفتم. دانش‌جوی دکترای این‌جا چینی است، یعنی که فرانسه بلدنیست و یاد نخواهد گرفت، خانم مورد نظر انگلیسی بلدنیست و دانش‌جویی که قرار بود سپتامبر پیش انگلیس باشد بنگلادشی‌ است و ویزا گرفتنش شش ماه طول کشید. چون رئیسم مدیر علمی پروژه است من از منشی تا مصحح مقاله کنفرانس داور علمی کش آمدم و کار را پیش بردیم. هفته‌ای یکی دوجلسه‌ی تلفنی ـ سکایپی، ماهی  یکی دو جلسه‌ی حضوری در فرانسه و پنج شش‌تایی هم جلسه عمومی اعضا در کشورهای مختلف. من چمدان و قطار و هواپیما. من و آقای رئیس.

پروژه ما از کل این طبقه و باقی لابوراتوار جداست. غیر منشی‌ها که با هم ناهار می‌خورند هیچ جمع و حتا دو سه نفری وجود ندارد. اتاق قرینه‌ی اتاق ما مال دانش‌جوهای دکتراست، یک نفر از هر ملیت به نمایندگی: لبنان، چین، مراکش، الجزایر، ماداگاسکار، سنگال و فرانسه. یک سالنی داریم به اسم کتاب‌خانه که هم زمان گوردسته‌جمعی کتاب‌ها و مجلات قدیمی ست، هم آش‌پزخانه ـ شیر آب دارد و ماکرو ویو و کابینت ـ و اتاق جلسه، چون میز و صندلی و ویدیو پروژکتور دارد. کل کارهای این لابو هم از کابل شبکه خریدن تا پروژه اروپایی انجام دادن فقط و فقط با رابطه بازی و در یک ساختار مریض و پنهانی پیش‌ می‌رود که یک سرش هم حتما به منشی پر رو و از خود راضی و به من مربوط نیست گوی ساختمان ما می‌رسد. وسط همه‌ی این‌ها من کارم این است که پروژه را پیش ببرم، جلسات را سازماندهی کنم، گزارش ـ موجوداتی با جثه‌ی سی‌صد صفحه و با استاندارد کمیسون اروپا ـ  بنویسم و علم به مشاهدات صنعتی تزریق کنم و و مقاله‌های علمی و غیرعلمی بنویسم و حواسم به سایت پروژه باشد و دنبال پس گرفتن خرج‌هایی که در ماموریت‌ها کرده‌ام بروم.

روزهای معمولی من این‌طوریست. تقریبا همه‌ی ناهارهایم را تنها پای میز و کامپیوترم خورده‌ام و توی راه چایی ریختن یا پرینت‌ها را برداشتن با بقیه سلام‌وعلیک کرده‌ام، با همین ده دوازده استاد دانشگاهی که همه‌شان روی هم در سال دوتا مقاله ژونال هم چاپ نمی‌کنند، و پشت رئیس من چون تنها کسی است که پول پروژه‌ی اروپایی به لابو آورده .صفحه می‌گذارند و کامندش را که من باشم به قصد تحویل نمی‌گیرند

خوب است که همه ی روزها معمولی نیستند.

Advertisements

3 Responses to “”


  1. اینطوری که توی دل ما را خالی کردی. این چه پست داکی هست که اینهمه کار میکنه. توی گروه ما من هر چی پست داک میبینم که اصلا کار نمی کنند. معمولا یک سال هستند و در انتها هم که مقاله ای چاپ نشده ۶ ماه برای چاپ مقاله تمدید میکنند. اما اینکه کارهای گروه را اینطوری انجام بدن، اصلا

    به هر حال موفق باشی و شاد
    اومدی رن به ما هم سری بزن

  2. ماهک Says:

    عالی. عالی نوشتی

  3. ژینوس Says:

    باید ازت پشتکار رو یاد بگیرم .
    http://jinoos-ap.persianblog.ir/

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s