چهارشنبه‌ها

مه 27, 2010

چهارشنبه شب‌ها جنازه‌ام را از توی آب در می‌آورم و کشان‌کشان می‌برمش تا زیر دوش و آب می‌کشمش و خشکش می‌کنم و لباس می‌پوشانمش و سرش را گرم می‌کنم تا خیابان را تا سرچهارراه برویم و اتوبوس شب بگیریم و برگردیم خانه. کف پاهایم که ذق ذق می‌کند را به دیواره‌ی صندلی جلویی فشار می‌دهم و غصه‌ی تنبلی و نازک نارنجی بودنم را می‌خورم که که نصف بقیه هم دست و پا نمی‌زنم و وضعم این است.

نوشتم این‌ها را که هم خودم هیچ‌وقت در دعوای چهارشنبه عصرها که «امشب رو بی‌خیال» تسلیم نشوم و هم به شماهایی که شکم گنده دارید و هرجور ورزشی خیلی خسته‌تان می‌کند امید بدهم. این روزهای سخت تمام می‌شود.

Advertisements

شنو

آوریل 20, 2010

می روم کلاس شنا. شنا بلدم و در حقیقت قصدم بیشتر تکان دادن هیکل مبارک و مبارزه با قسمت بی هنر پیچ پیچ اش بود که کارم به ثبت نام و مربی و این ها کشید. فرانسوی ها به مربی یا آموزش دهنده می گویند مونیتور. بار اول مونیتورم یک پیرمرد بود تقریبا سن پدربزرگم – مامان، اگر آن مسوول استخر را دوباره دیدی براش این را تعریف کن که دیگر به ت نگوید شنا برای سن شما خوب نیست – و گفت یه دور برو ببینم پسرم. رفتم. گفت خوب زحمت بکش بیا بالا و کلی به م درس تئوری داد در مورد دست و پا زدن.

این بار یک خانم مونیتور داشتم و دو آقای مونیتور آینده. بردندم قسمت بچه ها که عمقش نیم متر است – خفت و خواری را دارید که، جلوی همه – و به م دست و پا زدن یاد دادند و خانمه به دوتا آقا مونیتورگری. آخر وقت هم به عنوان تشویق برگشتیم قسمت اصلی و سه نفری دورم می آمدند و نکته یاد می دادند. تازه خانمه به م روحیه هم می داد که خوب یاد می گیری.

این سیستم مونیتور بازی که در اسکی و شنا و کلا ورزش ها و هم چنین دانشگاه هست – تو ایران به معادل دانشگاهی اش به طور عام به ش می گفتیم حل تمرین، مستقل از این که درس تمرینی دارد یا نه – را خیلی دوست دارم. یک نقش میانی است که هم از استاد در دسترس تر است و هم ارزان تر، و در موارد غیر از شنا فکر کنم جوان تر و با حوصله تر. عملا اگر کسی بخواهد استاد دانشگاه بشود یا مثلا مربی ورزشی به تجربه ی مونیتور بودنش هم ارزش مدرک و درجه اش نگاه می کنند.

به خانم مربی می گویند مونیتریس، بعله، چی فکر کردی.